محمد امین آجورلو پنجشنبه 18 خرداد 1396 01:03 ب.ظ نظرات ()
کاور قهرمان شورشی
فصل یکم: آواتاری نو و شرور
قسمت چهارم:
 کمک غیر قابل توجیه
قسمت چهارم داستان را می توانید در ادامه مطلب مشاهده نمایید...
شما می توانید تمامی انتقادات و نظرات خود را ارسال نمایید تا توسط نویسنده پاسخ
داده شود.


هانگ کشان کشان سمت رودخانه رفت. درد به او توان راه رفتن نمی داد سرش بسیار درد می کرد؛ انگار ضربه ای به سرش خورده بود. هر چقدر سعی می کرد کسی را نمی دید. همه جا تاریک بود. هیچ چیزی یادش نمی آمد جز مادر چهره ها سرو صداهایی می آمد انگار یک غول عظیم الجثه در حال نزدیک شدن بود. ناگهان راوا رو به رویش ظاهر شد البته همراه با مادر چهره ها.
راوا او را بغل می کند و می گوید: تو همه رو نجات دادی، تو مادر چهره ها را نجات دادی.
-اما من چیزی یادم نیس
ناگهان پشت سر راوا یک صف طولانی از آدم هایی که به ظاهر خاص بودند ایستادند.
-اینارو می شناسی
-معلومه اینا آواتارن
راوا سرش را به نشانه تایید تکان داد و به مادر چهره نگاه کرد. مادر چهره را انگشت اشاره اش را روی مرکز پیشانی هانگ می گذارد و زندگی هانگ در چند ثانیه برایش مرور می شود.
هانگ: تو میدونی راشا و رادیتی کجان با...
راوا حرفش را قطع می کند و می گوید: ولی تو میدونی اونا کجان. میتونی به انرژی اینجا وصل شی شاید پیداشون کنی بالاخره تو رابطه محکمی باهاشون داری خصوصا رادیتی!
-خصوصا رادیتی. هی بیخیال.
هانگ این را می گوید و دستش را روی زمین می گذارد و نوری زیر دستان هانگ نمایان میشود. ارواح جنگل تمام ماجرا را برای هانگ به نمایش می گزارند. هانگ به سختی از رودخانه عبور می کند و به راهش ادامه می دهد. این جنگل، بسیار سر سبز بود. اما با دعوای امروز تعداد از درختان از بین رفتن و زمین گِل شده بود. برای همین رد پاهایی در گِل نمایان بود. هانگ این رد پاها را دنبال کرد. بعد از چند دقیقه در گل راه رفتن یک سگ قطبی به سمتش را دوید و جلوی پاهایش ایستاد این سگ بسیار بزرگ بود معلوم بود که برای یکی از قبیله های آب است. هانگ بسیار تعجب کرد. سگ قطبی؟ در جنگل آخر چطور ممکن است؟ سگ جوری رفتار و لباس های این سگ را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کرد و بالاخره به این نتیجه رسید که سگ کوراست. باورش نمی شد که تاحالا زنده است. ناگا او را به شهر جمهوری برد. زیر زمین شر جمهوری مخفیگاه کنترل کنندگان مصنوعی را به هانگ نشان می دهد. هانگ راشا و رادیتی را در آن جا میبیند. کیای سعی می کند دستگاهی را به راشا و رادیتی نصب کند تا بتواند مغزشان را شست و شو دهد و از طرفی دیگر متحدان کیای درحال کشیدن نقشه ای برای حمله به دنیای ارواح و شهر جمهوری هستند. مخفیگاه کنترل کنندگان مصنوعی پنجره هایی در سطح زمین داشت.هانگ به داخل زیر زمین (مخفیگاه) پرید. با بادافزاری چندین طوفان به راه انداخت و تمام کنترل کنندگان مصنوعی را مهار کرد. یک لحظه ب خود آمد و گفت: واو چه بزرگ و هوشمند. راشا و رادیتی را آزاد کرد و باهم فرار کردند.
رادیتی: چطوری مارو پیدا کردی؟
-خب راستش با کمک ناگا
-سگ کورا !
-آره نگاه کن. ســـوووووت
به محض سوت زدن ناگا روبه رویشان ظاهر می شود. آنها را سوار می کند و فراریشان می دهند.



"پایان قسمت چهارم"

همراه ما باشد با قسمت های جذاب آواتار هانگ