محمد امین آجورلو پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:26 ق.ظ نظرات ()
کاور داستان

فصل یکم: آواتاری نو و شرور
قسمت اول: یک اتفاق تازه

قسمت اول داستان را می توانید در ادامه مطلب مشاهده نمایید...
شما می توانید تمامی انتقادات و نظرات خود را ارسال نمایید تا توسط نویسنده پاسخ
داده شود.
هوا گرم بود مثل همیشه. هانگ و پدر و مادرش در ایستگاه قطار منتظر قطار زائوفو بودند.
هانگ گفت: نگران نباشید براتون نامه می فرستم.
میانا(مادر هانگ): اوووم باشه؛ برو ببینیم تو تو فلز افزاری بهتر میشی یا برادرت.
جووِن(برادر هانگ): من پارسال عضو ارشد تیم بتا بودم. هیچ کس به پای من نمیرسه.
بانی(پدرهانگ): هانگ هم استعداد های زیادی داره... ، به هر حال هردو تون خوبین.
قطار از راه رسید.هانگ با خانواده اش خداحافظی کرد و سوار قطار شد.جمعیت قابل توجهی در آن جا بودند. گویا همه می خواستند فلز افزار شوند. هانگ به اتاق خودش رفت، هدفون را در گوشش گذاشت و روی تخت دراز کشید.چند دقیقه بعد صداهایی از اتاق بغلی آمد. هانگ رفت و گوشش را روی در گذاشت.صدای دعوای یک خواهر برادر بود. ناگهان برادر در را باز کرد، کم مانده بود تا هانگ بیافت اما تعادلش را نگاه داشت.
راشا پرسید: هی پسر داشتی چی کار می کردی؟
هانگ جواب داد: هیچ چی هیچ چی.
وقتی هانگ و رادیتی هم را دیدند چند ثانیه در حالت تعجب به هم خیره شدند. راشا برای به حال آمدن هانگ سیلی به او زد و گفت: حواست کجاس؟
هانگ جواب داد: میتونم اینجا باشم اتاقم خیلی گرمه خنک کننده نداره.
راشا با رادیتی گف: نه. و رادیتی با راشادگفت:حتما (ترکیبی از نه و حتما). هانگ به اتاق آن ها رفت.
رادیتی گفت: شیرینی می خوای بابام درست کرده، کیای.
راشا گفت: با وجود این همه خدمت کار باز هم خودش آشپزی می کنه.
هانگ: خوش مزس. وایسا ببینم منظورت از کیای همون پژوهش گرس؟
راشا و رادیتی به نشانه بله سرشان را تکان دادند.
قطار ایستاد. راننده قطار داد زدن:راهزنا!
هانگ گفت: کارشون ساختس.
از قطار بیرون آمدو به سقفش رفت. با خاک افزاری یکی از راهزن ها را به سمت خود کشید و به سه راهزن دیگر پرتاپ کرد. از سقف قطار پایین پرید. با یک دست یقه دو راهزن را گرفت و با دست سنگی دیگرش به صورت آن ها یک مشت خاکی زد. یک پایش را بالا برد و با پای دیگر پشتکی زد و سنگی عظیم را به طرف آخرین راهزن زد. هانگ تعجب کرده بود که چرا کسی به کمکش نیامد. قطار به زائوفو رسید. تمام افراد به دو گروه آلفا و بتا تقسیم شدند. خوشبختانه این سه دوست تازه در گروه آلفا بودند.

"پایان قسمت اول"

همراه ما باشد با قسمت های جذاب آواتار هانگ